تبليغاتX
قبیله باران

سلام خدمت همه شما دوستان

خیلی وقت بود بلاگ رو بنا بر دلایلی به روز رسانی نکرده بودیم اما از این پس امیدواریم بتونیم بروز باشیم منتظر شما دوستان هستیم

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/11/06 و ساعت 9:48 |

آرام آرم بر روی آب راه رفتن و ابرها را بغل گرفتن .

در پی نا کجا آباد رفتن.

تنها از طبیعت سکوت را ملتمس کردن.                 

تنها واژه ایی است که در این لحظه به خاطر دارم.

در تنها یی فکر در انزوای قطره گونه ای روی برگ

در پی چکیدن به نقطه ای نا معلوم.

در این پهندشت که دهانت را می بویند مبادا گفته باشی ...

... گفته باشی : ای آزادی من تو را دوست می دارم .

 

  

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/02/24 و ساعت 9:37 |

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.

ولی اخر کلاسیها

لواشک بین خودتقسیم میکردند

وان یکی در گوشه ای دیگر <<جوانان>> را ورق می زد .

برای اینکه بیخود های و هو میکرد و با ان شور بی پایان

تساویهای جبری را نشان می داد.

با خطی ناخوانابر روی تخته ای کزظلمتی تاریک

غمگین بود.

تساوی را چنین بنوشت :یک با یک برابر است.

از میان جمع شاگردان یکی بر خاست

همیشه یک نفر باید بپاخیزد ...................

به ارامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات بر جا ماند.

واو پرسید :اگر یک فرد انسان ٬واحد یک بود

ایا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود وسوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد اری برابر بود .

و او با پوزخندی گفت :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود.

انکه زور و زربه دامن داشت بالا بود انکه

قلبی پاک ودستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

انکه صورت نقره گون ٬چون قرص مه می داشت بالا بود؟

اگر یک فرد  انسان واحد یک بود

این تساوی زیرورو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان ومال مفتخواران از کجا اماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود.

پس که پشتش زیر بار فقر خم می گشت ؟

یا که زیر ضربه شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود .

پس چه کس ازادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله اسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست.................

                                               << خسرو گلسرخی>>

 

  

 

 

 

 
+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/02/24 و ساعت 9:26 |

 

هیس

 

دست مزن ! چشم ، ببستم دو دست          راه مرو ! چشم ، دوپایم شکست

 

حرف مزن ! قطع نمودم سخــــن                 نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن

 

                هیج نفهم ! این سخن عنوان مکن               خواهش نافهمی انسان مـکـــن

 

لال شوم ، کور شوم ، کر شوم                   لیک محال است که من خر شوم

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/02/24 و ساعت 9:20 |

       

 

                                            معادله

 

روزی که حجت الاسلام غروی در مقام معاونت فرهنگی دانشگاه قدم به ساختمان آمارد گذاشت ، پروفسور رستمی  به عنوان پیشنهاد کننده این شخص برای معاونت فرهنگی خود سر از پا نمی شناخت چرا که پیروزی خود را در هیات موسس دانشگاه بر خانواده رضوی  نه تنها تحمیل کرده بود که با آمدن غروی ادامه آن را به جشن نشست . درست در همان روزها بود که اعضای بسیج دانشجویی که با جوسازی های فراوان موجبات برکناری دکتر محمدپور را فراهم آورده بودند با حلقه زدن بر دور غروی و با خطوط فکری سید علی هاشمی پرچم مخالفت با تشکل های دانشجویی غیر همسو با خود را برافراشتند و چنان به تسویه حساب با این تشکل ها دست زدند که گویا انقلاب فرهنگی در مدل کوچکتری در دانشگاه شمال شکل گرفت و با انحلال کانون ها از جانب معاون فرهنگی و تشکیل ستادی غیر قانونی تحت عنوان  ستاد فرهنگی به زعم خود تیر خلاص را بر پیکر فعالین دانشجویی دانشگاه زدند . 

اما پس از اقدامات واپسگرایانه و طالبیسم غروی در صحن دانشگاه که به تفکیک جنسیتی دروس عمومی ، سایت کامپیوتری دانشگاه و دفتر فرهنگی و همچنین جدا سازی بین قسمت دختران و پسران دانشجو در سرویس های ایاب و ذهاب به وسیله دیواره های نئوپانی منجر گردید ، جناب دکتر رستمی چنان چهره مظلومانه ای در برابر دانشجویان به خود گرفت که گویای این مطلب بود که تمامی این اقدامات علی رغم امیال ایدئولوژیک وی بوده و تنها به خاطر نداشتن قدرت کافی تصمیم گیری در برابر معاون فرهنگی خود به وجود آمده است و در محافل خصوصی به نحو زیرکانه ای خط مش خود را از غروی جدا می کرد . اما با فوت غروی و خروج اجباری وی از دانشگاه در همچنان بر همان پاشنه می چرخد و با انتخاب سرپرست جدید برای حوزه فرهنگی توسط رئیس دانشگاه نشان داده شد که ایشان نه تنها مخالف وضعیت فعلی دانشگاه نیستند که خود از طراحان این اتفاقات بوده اند .

این همان مسئله ای است که فعالین دانشجویی خیلی زودتر بدان توجه داشته اند و در همان روزهای ابتدایی ریاست رستمی بر دانشگاه در چند جلسه برگزار شده با وی بدان پی برده بودند آنجا که با گرفتن موضعی تند در قبال شورای صنفی دانشگاه در جمع دانشجویان به صراحت اعلام کردند که " اینجا من رئیس هستم و به خارج دانشگاه کاری ندارم و هرچه تصمیم بگیرم انجام می دهم کسانی هم که با این قضیه مشکل دارند می توانند از این دانشگاه بروند ". روزهایی که رستمی برای تعیین مسئولین دانشگاه با اعضای بسیج در دفتر بسیج به همفکری می پرداخت ، همان روزهایی که برای قانونی جلوه دادن اقدامات خود قصد سو استفاده از فعالین دانشجویی را داشت ولی در نهایت بدان موفق نگشت.

اما به راستی چه کسی در دانشگاه سیاست گذاری می کند؟

سیاست گذار دانشگاه یک سیاست گذار پنهان است . کسی که در سایه می اندیشد و تزریق فکر می کند. کسی که در هیات موسس رستمی و غروی را در زیر سایه خود داشت تا در برابر تفکرات اصلاح طلبانه خانواده رضوی ها و بعضا نسبت به بعضی تفکرات معتدل اکبر ترکان که ممکن بود هر از گاهی به سمتی بچرخد که نباید چرخد واکنشی در خور نوع ایدئولوژی خود نشان دهد . در چنین شرایطی دانشگاه بیشتر از آنکه بر دانشجو مداری اداره گردد توسط افراد معتمد آن سیاست گذار اداره می گردد. این تفکر دانشگاه را بدون فعالیت های دانشجویی می خواهد غلی رغم اینکه در ظاهر به آن تاکید فراوان داشته باشد ، اساتیدی می خواهد که مطابق مرام او بیاندیشند و گرنه به بهانه های مختلف توسط بازو هایی که در دانشگاه تحت اختیار دارد اخراج می کند بی آنکه کوچکترین خدشه ای بر پرستیژ علمی و دانشگاهی خود وارد آورد . این چنین است که دانشگاه به جولانگاه تفکرات وی می شود . تا دیروز غروی وی را درسایه نگه می داشت امروز امیری صفت . گویا دکتر رستمی به هرچه نزدیک شدن به سیاست گذار ما و ائتلافی با داشتن مزایای بیشتر برای خود می اندیشد که همچنان همان تخلفاتی که روزگاری خود را از آن مبرا می دانست اکنون به آن دامن می زند . بنابر یک اصل از اصول قدرت که به پرده خاکستری مشهور است بایستی در اطراف خود آنقدر دود بسازی که هنگام زدن ضربه کاری حریف و رقیب تو متوجه نشوند که چگونه این اتفاق افتاد و یا آنقدر دیر متوجه گردند که فرصت دفاع نداشته باشند . دکتر رستمی در حال ساخت این پرده خاکستریست .

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/02/05 و ساعت 15:52 |

مهندس امیری صفت طی حکمی از سوی ریاست دانشگاه به عنوان سرپرست ستاد فرهنگی برگزیده شد .

در این حکم ضمن تسلیت درگذشت حجت الاسلام غروی معاون فرهنگی دانشگاه  ، نسبت به هماهنگی مهندس امیری صفت  با ریاست دانشگاه ابراز امیدواری شده است .

اما نکته جالب توجه در این حکم تاکید بر همفکری با اعضای هیات علمی و همچنین کارکنان دانشگاه است . گویا جناب دکتر از کارکرد ، حساسیت ها و همچنین نقش امور فرهنگی بی اطلاع هستند چرا که نقش آفرینی در امور فرهنگی نیازمند تجربه و کارشناس بودن در این حوزه است و اصولا شاخه ای جدا از امور علمی دانشگاه است بنابر این همفکری با اعضای هیات علمی راه گشا نمی تواند باشد.

 کارکنان دانشگاه که جای خود را دارند . دانشجویی نیست که از نحوه برخورد ها و نوع نگرش کارکنان دانشگاه در بهترین حالت رنجیده خاطر نشده باشد حال همفکری با این قشر که خود نیازمند کلاس های توجیهی برای بالا بردن سطح فرهنگ عمومی و بالاخص فرهنگ دانشگاهی هستند تنها موجبات نشستن ریشخند بر لبان دانشجویان را فراهم می آورد.

 

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/02/05 و ساعت 15:35 |

                     

                                      زمين فقط پنج تابستان طعم عدالت را چشيد

 

 

يکی از نخستين داستان هايی که از عدالت طلبی حضرت علی ( ع ) برای همه ما نقل شده است ، برخورد ايشان با برادر خود می باشد . بر اساس اين داستان ، آن حضرت در برابر خواسته برادر نابينای خود عقيل  مبنی بر دريافت مبلغی اضافه از بيت المال ، آهن گداخته را به دستان وی نزديک نمودند تا اين نکته را ياداوری کنند که سهم خواهی اضافی ، عذاب الهی را برای سهم خواه و سهم پرداز به دنبال دارد .

اين داستان را بارها شنيده ايم و گفته ايم اما به نظر می رسد که از آن درس زيادی نگرفته ايم . حتی اگر از اين واقعه درس کوچکی می گرفتيم قاعدتا امروز فرياد ها از بعضی رانت خواری ها بلند نبود. زيرا در هر رانت خواری ، در کنار زياده طلبی يک فرد سؤ استفاده گر ، مسامحه ، بی مسئوليتی و يا بی توجهی يک مسئول حکومتی نيز وجود دارد . چرا که امروزه شايد بزرگترين دليل عدم پيشرفت اقتصادی و برقراری عدالت اقتصادی، دولتی بودن اقتصاد در ايران است . 

اينکه در مورد به اصطلاح و به زعم عده ای ،  مفسدان اقتصادی تنها با های و هوی های فراوان و استفاده ابزاری و تبليغاتی سعی بر کتمان و سرپوش نهادن بر ضعف های مديريتی و اجرايی داشته باشيم و به دور از هر گونه منطق و عدالت محوری ! فقط سعی بر به کرسی نشاندن حرف خود داشته باشيم و در اين راه از تمامی راه کارها و ابزار های  قانونی وفراقانونی استفاده کنيم نه تنها نزديک به نوع برخورد علوی نيست بلکه فرسنگ ها با آن فاصله دارد .

البته نشانه های ديگری نيز وجود دارد که نشان می دهد برخورد علوی نه تنها هنوز به فرهنگ رايج در کشور ما تبديل نشده است بلکه با آن فاصله زيادی داريم . اين که بعضی از تريبون داران خود را مجاز می دانند به هرکس  و هر چيز به طور مستقيم و غير مستقيم اهانت کنند نشانه آشکاری از آن است که عده ای برای خود شأن متفاتی از آحاد ملت قائل هستند که اين تلقی در تقابل کامل با درسی است که امام علی (ع) با نزديک کردن آهن داغ به دست برادر نابينای خود به همه مسلمانان جهان داده است .

البته نبايد اين تصور را داشت که تريبون داران فقط تريبون خاصی دارند حتی يک استاد دانشگاه نيز به نوعی غير رسمی دارای اين تريبون است . اينکه استادی در همين دانشگاه به خود اجازه می دهد که در سر کلاس درس خود شديد ترين هجمه ها و اهانات را ، بی پروا عليه دانشجويی که به علت اعتصاب غذا در زندان جان خود را از دست داده  وفارغ از علت محبوس بودنش ( جرم سياسی ) در حال حاضر در زير خروارها خاک آرميده است گويای سو استفاده برخی از اشخاص  از در اختيار داشتن اين تريبون ها است .  

    

            درويش مکن شکوه ز شمشير احبا                         کين طايفه از کشته ستانند غرامت         

 

بی ترديد آن حضرت با اين حرکت می خواست به تمام آزادگان جهان بياموزد که زير پا گذاشتن عدالت و

اصول اوليه انسانيت توسط هر کسی انجام شود و هر انگيزه ای مثلا ترحم به يک انسان نيازمند و نابينا در پس آن قرار داشته باشد ، موجب مشروعيت آن نخواهد شد . اما متاسفانه موارد بسياری در کشور ما وجود دارد که نشان می دهد حسن و قبح افعال نه بر اساس اصل اقدام بلکه متناسب با جايگاه سياسی افراد سنجيده می شود از برخورد های دو گانه با شادی اقشار مختلف مردم تا موضوع ارتباط با آمريکا.

اگر امروز بحث ايجاد خط هوايی مستقيم از ايران به آمريکا بسيار خوب تلقی می گردد ، اگر زمزمه هايی مبنی بر مذاکره مستقيم در بعضی از موضوعات فراتر از بحران عراق به گوش می رسد و اگر نامه نگاری ها برای مردم و سران کاخ سفيد عملی هوشمندانه و در راستای اقتدار ايران توسط عده ای برداشت می گردد در ساليانی نه چندان دور و در زمان حاکميت اصلاح طلبان ، همان هايی که امروز برای موارد فوق فرياد های احسنت ، احسنت  سر می دهند ، حتی فکر کردن در اين زمينه ها را جرم و گناهی غير قابل بخشش و به تاراج رفتن ميراث انقلاب می دانستند و به شدت عليه آن جبهه گيری می کردند.

اشتباه نشود ما نيز پيشنهاد ارتباط خارج از فضای سياسی را مثبت می دانيم ، اما آيا دوستان محافظه کار ما در مجلس ، حوزه های علميه ، دانشگاه ها و ... که در زمان حاکميت اصلاح طلبان طرح موضوعاتی مانند آنچه که به عنوان مثال در بالا آورده شد را در مبانی اعتقادی و فکری خود به هيچ وجه نمی توانستند بگنجانند و افراد را به بهانه همين مبانی اعتقادی خود به سرسپردگی به قدرت های شرق و غرب متهم می ساختند چنين ظرف گذشت مدت زمانی نزديک سه سال مبانی و اصول اعتقادی و فکريشان دچار تغيير و تحولی صد و هشتاد درجه ای شده است ؟!

کسانی که تا ديروز با حساسيت ويژه در مورد نحوه هزينه شدن بودجه های خارج از شمول و به ويژه بودجه در اختيار رئيس جمهور پيشين قلم فرسايی می کردند، حتی کسانی که در زمان رئيس جمهور پيشين در برابر بودجه های در اختيار مقامات اجرايی حساسيت شديد نشان می دادند اکنون با افزايش چند برابری بودجه در اختيار رئيس جمهور و برداشت های مکرر و غير کارشناسی از حساب ذخيره ارزی کشور کلامی بر زبان نمی آورند .

از سوی ديگر آيا سکوت معنادار عده ای از افراد در برابر برخی از طرح ها به خصوص تحقيق و تفحص از شهرداری تهران در زمان شهردار بودن احمدی نژاد نمی تواند منافذی حتی کوچک برای از بين بردن اعتماد مردم به مسئولان و قول و قرار آن ها منجر شود و با ايجاد اين بی اعتمادی موجب پشيمانی بی فايده در سال های آينده شود؟

اگر خود را تابع امام علی (ع) می دانيم ، درس آن حضرت برای ما آن است که نه تنها برای هيچ کس امتياز ويژه ای قائل نشويم بلکه در اعتقاد به مبانی عدالت استوار و ثابت قدم باشيم و بدانيم شرط عدالت و حقانيت داشتن موضع عدالت در برابر اصل قضيه است و با تغيير افراد در سمت های مختلف اين موضع غير قابل تغيير خواهد بود .

فراموش نکنيم که برخی مخالفت های سياسی سال های گذشته ، بسياری از فرصت های مفيد کشور را ضايع نموده و برخی سکوت های سياسی ماه های اخير نيز می تواند از جهات ديگر ، موجب ضرر و زيان برای ملت و ميهن شود .   

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/01/30 و ساعت 19:3 |

تالار های عدالت سبز رنگ اند

حرف آخر با پول است

گرگ های قدرت بر در خانه ات کمین کرده اند

می شنوی ؟ چون سایه به دنبالت اند

به زودی فرو می نشانی اشتهایشان را

آنها می بلعند

زیر چکش عدالت (؟!) خرد خواهی شد به خاطر قدرت

نهایت تکبر

استثمار برتری شان

حرفهایت را نمی توانم باور کنم

نمی توانم ، نمی توانم باور کنم

بهایی را که می پردازی

هیچ چیز نمی تواند نجاتت دهد

عدالت گم شده ، مورد تجاوز قرار گرفته ، عدالت ناپدید شده است

تار و پودت را می درد

کار عدالت تمام شده است

دیگر حقیقت مطرح نیست ، فقط برتری یافتن

نبردی است بس غم فزا ، راستین و واقعی

بی تفاوتی ، سکوی پرتابشان

بسی خالی از احساس

خصومتی نهفته در اعماق

بسی فریبنده

نور آنهاست که از درون چشمان تو می تابد

امیدواری که بیابی

تفتیش عقاید به دنبال توست

با اشک های قدرت

بانوی عدالت مورد تجاوز قرار گرفته

ترور حقیقت

نوار چسب های قرمز ، لبانت را می دوزند

به راستی دیگر حقیقت چیست؟

نمی توانم بگویم ، نمی توانم حس کنم ...

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/01/14 و ساعت 16:58 |
                                   هنگام کوچ است از جهان !!!

حجت الاسلام غروی معاونت فرهنگی دانشگاه دار فانی را وداع گفت . وی که یکی از پرنفوذترین اعضای هیات موسس دانشگاه بود پس از روی کار آمدن دکتر رستمی به عنوان رییس دانشگاه به سمت معاونت فرهنگی دانشگاه برگزیده شد . وی از همان روزهای اولیه قبول مسئولیتش با همیاری و همفکری بسیج دانشجویی و سید علی هاشمی مسئول دفتر فرهنگی سعی خود را برای مدیریت ایدئولوژیک  محیط آکادمیک دانشگاه آغاز نمود . او در نخستین گام به منحل نمودن کانون های فرهنگی مبادرت ورزید تا نحوه نگرش خود را نسبت به فضای دانشگاه و محیط دانشجویی بر دانشجویان آشکار نماید . اقدامات وی در قامت معاون فرهنگی تنها به این نقطه ختم نشد و با ایجاد محدودیت برای نشریات دانشجویی نشان داد که با هرگونه فضای تعامل ، نقد و گفتگو به شدت بیگانه است .

اما بی بدیل ترین اقدامات متحجرانه و طالبیسم وی آغاز طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه بود که فضای دانشگاه را در یک بهت و شوک ناگهانی فرو برد .

جداسازی بین قسمت دختران و پسران در سرویسهای دانشگاه آن هم با کشیدن دیواری از جنس نئوپان ، دو پاره نمودن دفتر فرهنگی دانشگاه به واحد خواهران و برادران ، زنانه و مردانه نمودن سایت کامپیوتر دانشگاه و در نهایت تفکیک جنسیتی نمودن دروس عمومی نشانگر اعتقاد ایشان به سخن استاد خویش مصباح یزدی مبنی بر مرکز فساد بودن دانشگاه بود . اما نکته قابل توجه این است که در تمامی این اقدامات اعضای بسیج دانشجویی به عنوان دست راست وی نقشی فعال و پررنگ از خود ایفا نمودند .

گرچه فعالین دانشجویی و سایر دانشجویان آگاه دانشگاه با تفکرات ، اقدامات و شخصیت وی به شدت مخالف بودند اما هرگز راضی به مرگ وی نبودند هرچند که نمی توانند شادمانی خود را از حذف این چهره از صحن دانشگاه به دست عزرائیل پنهان نمایند .

خرما نتوان خورد از این خار که کشتی     دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتی!!!     

+ نوشته شده توسط قطره باران در 87/01/14 و ساعت 16:27 |

                    آنان که معلمی را شغل انبیا می پنداشتند

قریب یک سال از اعتراضات گسترده صنفی معلمان نگذشته که هنوز  از این باغ بری می رسد ! معلمانی که تنها به دنبال بهبود وضعیت معیشتی خود بودند از سوی کسانی که مدعی دموکراسی و وجود آزادی کم نظیر بیان در این سرزمین مخصوصا در این دو سال دولت مهرورز احمدی نژاد !!! هستند طی احکام مختلفی به مجازات محکوم می شوند و البته چه خوب شیرفهمشان کردند دموکراسی و آزادی بیان را !

بر اساس آخرین اخبار هیأت رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش ،طی حکمی مسعود کردپور دبیر آموزش و پرورش و روزنامه نگار بوکانی را به شهرستان تکاب تبعید کرد.

وی که بیش از ۲۰ سال سابقه تدریس در دبیرستان ها ومراکز پیش دانشگاهی شهرستان بوکان را دارد ، به اتهام تحریک معلمان برای نرفتن به کلاس در روزهای ۲۶ و ۲۷ فروردین ۸۶ و همچنین مصاحبه با رسانه های داخلی و خارجی ، از سوی شعبه یک تجدید نظر رسیدگی به تخلفات اداری آموزش و پرورش به ۲ سال تبعید به شهرستان تکاب محکوم شده است.

تاکنون تعدادی از معلمان شهرهای مختلف، به حکم هیات های رسیدگی کننده به تخلفات اداری کار کنان،در کنار مجازات هایی مانند انفصال از خدمت ، بازنشستگی پیش از موعد ، کسر گروه وکسر حقوق به تغییر محل جغرافیایی خدمت محکوم شده اند. .پیمان نودینیان معلم دیگر کرد اکنون دوران تبعید خود را در یکی از روستا های زنجان می گذراند. هیات تخلفات اداری برای چند تن از معلمان همدان هم احکام مشابهی صادر کرده است. در این میان تبعید حمید رحمتی دبیر37 ساله شهرضایی به ساری ابعاد غم انگیزی پیدا کرده و این نگرانی روز به روز بیشتر تقویت می شود که سر انجامی فاجعه بار بیابد.

حمید رحمتی یکی از فعالان صنفی حقوق معلمان است که در مهر ماه امسال از شهرضای اصفهان به ساری تبعید شد. روز 10 بهمن در مسیر مدرسه اش واقع در روستای فرح اباد ساری، مینی بوس حامل وی وتعداد دیگری از معلمان به شدت با یک دستگاه کامیون برخورد کرد . در این سانحه حمید رحمتی به شدت زخمی شد و اکنون 13 روز است که در حالت اغما به سر می برد.فعالان صنفی مسئولیت سلامتی او را به دوش کسانی می دانند که حمید را از شهر محل کار وزندگی اش به صورت ناخواسته تبعید کرده اند.انها این سانحه راتنها یک تصادف نمی دانند چراکه این معلم به تصادف درساری حضور نداشت. رحمتی برای گردش وهواخوری به شمال نرفته بود.او با حکم اداری محکوم به اقامت در این شهر بود.

به راستی که شغل انبیاست معلمی چرا که انبیا نیز در ابلاغ رسالتشان با چنین برخوردهایی مواجه شدند و چه انبیا ستیز است دولت نهم !!! دولت مدعی عدالت محوری و حق طلبی !!!

+ نوشته شده توسط قطره باران در 86/11/25 و ساعت 11:36 |





Powered by WebGozar

Powered By
BLOGFA.COM